close
تبلیغات در اینترنت
واحه ای در لحظه

''پست ثابت'' طـَـلـایِ مـِشـڪے!

 

هر روز شالهایتان عقب ‌تر،مانتوهایتان چسبان ‌تر

 

 ساپورتتان تنگ‌ تر،رژ لبتان پررنگ‌تر میشود

 

بنده‌ی کدام خداییید؟دل چند نفر را لرزانده‌اید؟

 

کدام مرد را از همسر خود دلسرد کرده‌اید؟

 

چند پسربچه را به سمت پنهانی دیدن عکس و فیلم مستهجن سوق داده‌اید؟

 

چند جوان را به سمت خودارضایی و زنا سوق داده اید؟

 

اشک چند پدر و مادر و همسر شهید را درآوردید؟

 

چند دختر بچه را تشویق کرده‌اید که بعدها بی حجابی را انتخاب کند؟

 

چند زن را به فکرانداخته‌اید که از قافله مد عقب نمانند؟

 

آه حسرت چند کارگر دور از خانواده را بلند کرده‌اید؟

 

پا روی خون کدام شهید گذاشتید؟

 

باعث دعوای چند زن و شوهر، بخاطر مدل تیپ زدن و آرایش کردن شدید؟

 

چند زوج را بهم بی اعتماد کرده‌اید؟

 

 نگاه‌های یواشکی چند مردی که همسرش دارد کنارش راه میرود، به تیپ و هیکلت افتاد

 

نگاه های هوس آلود چند رهگذر و...

        

چطور؟بازهم میگویی، دلم پاک است!

 

چادری ها بروند خودشان را اصلاح کنند؟

 

بازهم میگویی، مردها چشمشان را ببندندنگاه نکنند؟

 

جامعه چاردیواری اختیاری تو نیست

 

 من اگر گوشه ای از این کشتی را سوراخ کنم، همه غرق میشوند.

 

میتوانم گاز سمی اسپری کنم و بعد بگویم،شما نفس نکشید؟

 

چرا انقدر در حق خودت و دیگران ظلم میکنی؟

 

مشکل شما این است که اصلا نمیدانید برای چه به دنیا آمده اید

 


 

اجـدادمـان خـوب یـادمـان دادنـد کــه.. دختری که مـتخلـق بـه اخلاق الـهی بـاشد..

 

هیـچ وقـت بـه مرد نـامحـرم نـمیـگوید " داداش "...


بــــه مــن نـگــو عــزیــزم...! مـــادرم بــه مـن آمـوخـته...!

 

مـن عزیـز هیـچ نامحـرمی نیسـتم..!


دختر بــودن حــرمــت دارد حــرمتـش را نـخواهـم شـکسـت..!

 

تنــهایی خـودم را بـا آدم هـای مــجــازی پْــر نــمیــکنــم..! تنــهایـی خــودم

 

رو دوسـت دارم چـون بــوی نــجـابـت مـیدهــد..!! . تـنـهایـی عــار نـیـست...!!

 

اتمـام حـجـت اسـت...!! بـا آغـوش هـای بـی در و پـیـکر..!

 

 



[ یکشنبه 04 مرداد 1394 ] [ 14:18 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

یادم باشد...!

بعضی خاطرات را نباید مرور کرد


چون فقط دلتنگت میکنند!!


با بعضی آدم ها نباید حرف زد

 

چون فقط تنهاترت میکنند!!


بعضی آرزوها را نباید داشت


چون فقط حسرت هایت را بیشتر میکنند!!


بعضی چیزها را نباید خواست


چون خواستن همیشه به معنی داشتن نیست!!


بعضی راه ها را نباید رفت


چون هر راهی ارزش رفتن راندارد!!


یادم باشد:


دنیا به قشنگی قصه ها نیست پس به دنیا دل نبندم...


بعضی آدم ها به قشنگی حرف هایشان نیستند پس باورشان نکنم...


یادم باشد:


آدم ها فقط چیزهای را میبینند که دوست دارند ببینند...


یادم باشد:


اگر نمیتونم فرشته باشم لااقل آدم که نه،!! انسان باشم...!!


یادم باشد:


از کنار بعضی چیزها راحت بگذرم و سوال و جواب باشد

 

برای دنیایی که عدالت در آن حاکم باشد!


یادم باشد:


خدا همیشه باید باشد!!

 



[ پنجشنبه 21 مرداد 1395 ] [ 15:9 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

بوی سجاده خونین علی می اید..!

دلم امشب


التماس دعا می خواهد.....


از همان التماس دعاهایی که آدمیزاد


یک وقت هایی دلش را به"دریا" می زند!!!!


❣وبه خلق الله رو می اندازد


که برایش دعا کنند.....! امشب از همه التماس دعا دارم


❣از آنهایی که از ته جانت لا به لای بعضی ها


با چه""زوری"" بالا می آید....!


آنوقت با همه ی وجود دلت را به


"زمزمه ی خدایا"


گفتن خلق الله خوش میکنی!!


❣که اگر صدای تو به عرش نرسید!


لااقل یکی از همین خلق الله صدایش آنقدر


رسا است که عرشیان وفرشیان از


""خدایا گفتنش"" خدایا بگویند!!!



رهی معیری ...!

به کنارم بنشین

تا آساید دل زارم بنشین

بنشین ای گل به کنارم بنشین

سوز دل میدانی، بنشین تا بنشانی، آتش دل را

یک نفس مرو که جز غم، همنفس ندارم

یار کس مشو که من هم جز تو کس ندارم

ماه من به دامنم بنشین کز غمت ستاره بارم

شکوه ها ز دوریت هر شب با مه و ستاره دارم

من چه باشم بسته بندت نیمه جانی صید کمندت آرزومندت

از غمت چون ابر بهارم ای به از گلهای بهاری روی دلبندت

ای شمع طرب، سوزم همه شب بنشین

که شود طی شب تارم بنشین، به کنارم بنشین

مرو مرو که بی تابم من

درون آتش و آبم من

دامنم، ز اشک غم تر باشد

خارم ای گل، بستر باشد

بیا بیا که نوشم جامی ستانم از دهانت کامی، طره تو بوسه باران سازم

گه جان یابم

گه جان بازم

مه فتنه گرم چه روی ز برم؟ چون ز دلداری آمدی باری،

تا به پایت جان، بسپارم بنشین

به کنارم بنشین



[ یکشنبه 23 خرداد 1395 ] [ 21:4 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

من ِ ساده!

آدم های ساده را دوست دارم.

 

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...

 

همان ها که برای همه لبخند دارند

 

همان ها که همیشه هستند،

 

برای همه هستند...

 

آدم های ساده را

 

باید مثل یک تابلوی نقاشی

 

ساعت ها تماشا کرد،

 

عمرشان کوتاه است

 

بس که هر کسی از راه می رسد


یا ازشان سوء استفاده می کند یا

 

زمینشان می زند

 

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد

 

آدم های ساده را دوست دارم...

 

بوی ناب

 

" آدم " می دهند...

 

اشک نوشت :خدایا!

              گفتے، که دل شکسته باید آورد...

                                 یعنے دل از این شکسته تر مے خواهے؟

 



[ دوشنبه 10 خرداد 1395 ] [ 15:15 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

اندکی تامل..!

خواهر من!

وقتی تو پای نوشته های من شکلک می زنی

من دقیقا یک نفر را تصور می کنم که سرش را کج کرده خیره شده به من و دارد لبخند می زند!

وقتی می نویسی:مچکرم!

من یک نفر را تصور می کنم

که عین بچه ها لوس می شود و دلنشین لبخند می زند

و با صدای نازک تشکرش را می ریزد توی قلب من

وقتی عکس آواتارت سر کج کرده و خندیده جوری که دندان هایش هم معلوم باشد.

من همیشه قبل از این که مطالبت را بخوانم صدایت را می شنوم

که دارد رو به دوربین می گوید سیب و بعد هم ریسه می رود.

وقتی عکس دختر بچه شیر می کنی و بالایش می نویسی:

عجیجم، نانازم، موش کوچولو الاااااااااهی قربونش برم و ...

من همین حرف ها را با صورت آواتارت و صدای خیالی ات می سازم

و از این همه ذوق کردنت لبخند می زنم.

من مریض نیستم!حتی قوه ی خیالم هم بالا نیست!

من پسرم.............. و تو دختر...........!

من آهنم و تو آهن ربا!

من آتشم و تو پنبه!

یادت نرود ❌

خصوصی ترین رفتارت را عمومی نکنی

خواهرم!یادت بمونه با نامحرم فاصله ات را حفظ کنی..

چه نیازی به ارسال شکلک داری که حتما طرف مقابلت حالت چهره تو را درک کند.

یادت بماند شکلک ها برای روابط صمیمانه طراحی شده اند!!!

یادت بماند ما با هم نامحریم!!

ارسال شکلک به نامحرم ممنوع.. 

حــــــق النــــــاس 

↫حق الناس فقط زدن جیب مردم نیست‼️ 

↫حق الناس فقط ڪلاہ بردارے و اختلاس نیست ‼️ 

گرفتن آرامش روان، پاڪے چشم وقلب مردان 

گرفتن آرامش خاطر زنان و نابودے تعهد و عشق بین همسران 

سرد شدن گرمے خانہ ها و تنوع طلب ڪردن مردان 

افزایش نرخ طلاق و...

↫همہ حق الناس هایے است ڪہ بہ واسطہ بے حجابے

و دلبرے هاے خیابانے بر گردن ماست‼️↬

 خداوند_هرگز_حق_الناس 

 
را_____________نمیبخشد 


 فراموش______نڪنیم‼️ 

 لحظه نوشت:

مـــــن آزاد هســـــتم.

آزاد آزاد ...…

حـــــتے آزادتـــــر از آزاد

اگر تعـــریفت از آزادے ایـــنـہ کـہ خـــودتو مـثل نمایـــشگاه بـہ همـہ نشـــون بدے

بایـــد بگــم این تو نیـــستے کـہ آزادے

ایـــن بازدیــد از تـوئـہ کـہ آزاده

همـــــون کـہ بالاش میـنویـــــسن: بازدیـــد برای عمـــوم آزاد اســـت…

 



[ جمعه 17 ارديبهشت 1395 ] [ 11:39 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد..


دخـتــَــر کـه بــاشی

 

میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه

 

دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ


آغــوش گــَرم پـــِدرتـه


دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی


کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و


دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی


دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه


هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی


چه بـاشه چـه نبــاشه


قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته


پناهگاه امن خانه


شانه‏ هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را


دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش،


در کوچه رگ‏هایم می‏دود.


در برابر توفان‏های بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛


آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏وگوی کوهستان‏ها باز می‏آیی.


لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.


تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است.


مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏آید؛


آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره‏های خانه را باران می‏پاشند.


آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است..


پدران ومردان با غیرت سرزمینم روزتان مبارک..



[ چهارشنبه 01 ارديبهشت 1395 ] [ 18:10 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

از اتاق فرمان اشاره میکنند تولدمه..!

من بانـــوی ِفروردین زاده ی بهارام

 هـَم رنگـــــــــ بـــَرف                                                     

گاهــی سَــــردَم

 همچـــو قندیـــ ــل هـای ِ یــَخ بستــه در غـــاری مَتـــروک

و گاهـــی گـــَرم

چـون شُعلــــــــــــــــــــــــــــــــــــه های ِ آتـــش در کلبـــه ای مَحـــزون

آبــیرنــگ ِ مـــورد ِ علاقــــه ی ِ مــن اسـت

سفیــــد رنــگ ِ زندگیـــــم

 و خاکستـــری رنـگ ِ لحظــــه هایم

از میـان گــل ها

نرگـــس ها را دوســت مـــی دارم

همــان نرگــس هایی که شبیـــه ِ مــَن اند

پـُر از شـــــوریدگی و یکرنــــگی

مهربــانی پیشــه ی ِ مـــن

و صداقـــَـت آیینــه ی ِ مــن اسـت

مــن بانــــوی ِفروردین ام

 سرشـــار از احساسـات

که گـَــر بخواهـَــم

پــُر از شَهــــوت ِ دوستـــت دارم هــا می شَـــوَم

و گَـَـر نخواهــَـم

سَـــرد می شَــــوَم چـون عصــــر ِ یخبنـــــدان

گــَه گــاه می نویســـــم

از دلـــ ــــم

از عشـ ـــــق

 از غــ ـــــم

 از دلتنگـ ـی

از رویــــاهایی که می بافـــم

تا هــم قـــَد ستـــاره ها شَـــوَند

از آرزوهـایی که همـراه ِ قاصـدک ها

 فــوتِـــشان می کنــم تا آسمــــان

مــن بانـــوی ِفروردین ام

زاده ی اولــیـن فصــل ســال

که دیـــری ست تمــام ِ بـــاورهایم

به تمــام ِ آدم هــا و ایـن عصــر و ایـن زمـــانه

همچــون زمستــــــان

 رنــگ باختــه اند و یــخ بستــه اند

دیگـر نه کســی شـــوری در مــن به پــا می کنـد

 و نه چیـــزی مرا به وَجـــد مـــی آورَد

مـ ــن جــایی میـان ِ بــودن و نبــودن

دَفـــــن شــده ام

جــایی میــان جوانی و پیــری

و از ایــن میــان

کودکی همـان صفحـه ی زیبــایی بـود

که از کتـاب ِ زندگـی مـــن حذفــــ شــد

تقــــویم زندگــی ام

بــاری دیگــر وَرَق خــورد

و امــروز نه از سَــر ِ شـــوق

که از روی ِ تکــــرار

به عــــادت هــَر ســال

جشــن می گیـــرم تولــ ــدم را

کنـار ِ آنهــایی که دوستــَم می دارنـــد

و لبخنـــدی می زنــم به مهـــر

به خاطـــر ِ آنهـــایی که عاشقـــانه دوستشــان مــی دارم

تولـ ــدم مبـارکــ ـ

 دل نوشت:

تمام تقویم های جهان شاهدند

که هرسال بی تو متولد میشوم

به این تولد مکرر عادت کرده ام

اما از بی تو بودن میترسم...

 

1/29 مصادف با روز ارتش جمهوری اسلامی ایران

 



[ شنبه 28 فروردين 1395 ] [ 20:24 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

اا...

خوب شهدا وایبر وتلگرام و واتس اپ ندارن!

والا حتمایک نفر از این ضد_انقلاب های مخالف اسلام در این گروه های اجتماعی ادشان میکرد:

بعد هم با منشنی مثلا مینوشت:

بیایید ببینید آخر هم حرف ماشد!

جان و جوانی تان را برای چه از دست دادید؟

پرتکرارترین وصیتتان که

«خواهرم حجابت، برادرم نگاهت»بود

را در این پروفایل ها ببینید!

وچه حالی پیدا میکردند همت و جهان_آرا وقتی آبشار موهای رنگارنگ

ناموس وطن را بدون حجاب در آغوش مردانشان میدیدند؟...

1،2،3!لبخند بزنید !چیک!

لبخند بزنید

لبخند بزنید به اعتقاداتمان که زیر چکمه های GM TV وmanotoوFARSI 1 له شد

لبخند بزنید به غیرتی که از مردانمان گرفتند

تابا هیکل و مدل آرایش ناموسشان به همدیگر پز بدهند

لبخند بزنید به بازی ای که خوردیم وکلاه گشادی که فهمیدند چگونه سرمان کنند!

جالب تر؛آن موقعی میشد که یکنفر همان موقع یکی از این پست های بانمک میگذاشت:!

انگار خون شهدا فقط به چهار لخته موی لُخت ما حساسیت داشت!

فکر کنم دیگر طاقت نمی آوردند:

خواهرم!

دزد که برخانه مان زد

یک وقت نان و آبمان را میبرد

سخت است

ولی دوباره کار میکنیم ودر می اوریم

اما سخت تر موقعی است

که چیزی پیدا کند و آبرویمان راببرد..

انوقت حاضریم زندگیمان را هم بدهیم تا انرا از چنگش دربیاوریم!

نان که سهل است

غیرت!ان چیزی است که برایش خونمان را هم میدهیم

لحظه نوشت:

بچه ها!

شهر اگر سقوط کرد فدای سرتان

دوباره میجنگیم وپسش میگیریم

مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند!



[ دوشنبه 23 فروردين 1395 ] [ 22:30 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

زیبا و آموزنده!

♥♥معنای واقعی غیبت♥♥

پيامبر صلى الله عليه و آله:

أَتَدرونَ مَا الغيبَةُ؟قالوا: اَللّه  وَرَسولُهُ أَعلَمُ، قالَ: ذِكرُكَ أَخاكَ بِما يَكرَهُ قيلَ:

أَرَأَيتَ إِن كانَ فى أَخى ما أَقولُ؟ قالَ: إِن كانَ فيهِ ما تَقولُ فَقَدِ اغتَبتُهُ

وَإِن لَم يَكُن فيهِ ما تَقولُ فَقَد بَهَتَّهُ؛

آيا مى دانيد غيبت چيست؟

عرض كردند: خدا و پيامبر او بهتر مى دانند

فرمودند: اين كه از برادرت چيزى بگويى كه دوست ندارد.

عرض شد: اگر آنچه مى گويم در برادرم بود چه؟

فرمودند: اگر آنچه مى گويى در او باشد، غيبتش كرده اى

و اگر آنچه مى گويى در او نباشد، به او تهمت زده اى.

داستان جالب از زندگی پیامبر و مصاحبه با جبرئیل

رسول خدا فرمود:جبرئیل نزد من آمد و گفت :یا رسول الله،

خداوند مرا با هدیه اى به سوى تو فرستاد كه پیش از تو به هیچكس چنین هدیه گرانبهائى اعطا نفرموده است.

پیامبر پرسید:هدیه چیست ؟

گفت : صبر،بهتر از آن قناعت ، بهتر از آن رضا، بهتر از آن زهد،

بهتر از آن اخلاص،بهتر از آن یقین است و اصل همه اینها توكل .

رسول خدا فرمود:جبرئیل نزد من آمد و گفت :یا رسول الله ،

خداوند مرا با هدیه اى به سوى تو فرستاد كه پیش از تو به هیچكس چنین هدیه گرانبهائى اعطا نفرموده است .

پیامبر پرسید: هدیه چیست ؟

گفت : صبر، بهتر از آن قناعت ، بهتر از آن رضا، بهتر از آن زهد،

بهتر از آن اخلاص ، بهتر از آن یقین است و اصل همه اینها توكل .

پیامبر مى فرماید:پرسیدم توكل بر خدا به چه معنى است ؟

جبرئیل پاسخ داد:یقین داشتن به اینكه مخلوق قدرت ندارد

به تو ضررى یا سودى برساند. و نمى تواند نعمتى به تو بدهد و یا ترا از نعمتى محروم سازد.

توكل نومیدى از خلق است.پس هرگاه انسان به این مرحله از یقین رسید،

دیگر او براى احدى جز خدا كار نمى كند، جز به خدا امید ندارد،

جز او از كسى بیم ندارد و به احدى جز او دل نمى بندد. این معنى توكل است .

پیامبراكرم:تفسیر صبرچیست ؟

جبرئیل:آنست كه در سختیها، تنگدستیها و گرفتاریها استقامت نمائى ،

چنان كه در حال رفاه و ثروت و عافیت زندگى مى كنى .

پیامبر اكرم:تفسیر قناعت چیست ؟

جبرئیل:قناعت آنست كه به آنچه از دنیا مى رسد، هر چند كم باشد، قناعت كنى و سپاس گوئى .

پیامبر اكرم:تفسیر رضا چیست ؟

جبرئیل:راضى كسى است كه بر مولایش غضب نكند،

خواه چیزى از دنیا به او برسد، خواه نرسد،و در مقابل عمل كم و آسان از خود راضى نشود.

پیامبر اكرم : تفسیر زهد چیست؟

جبرئیل:زهد آنست كه انسان كسى را كه خدا را دوست دارد،

دوست داشته باشد و كسى را كه خدا را دشمن دارد،دشمن بداند.

از حلال دنیا به اندازه رفع حاجت استفاده نماید و به حرام دنیا هیچ توجهى نكند.

زیرا در حلال آن حساب،و در حرام آن عقاب است.با همه مسلمانان رئوف و مهربان باشد

و آنان را مورد ترحم قرار دهد،چنانكه به خودش رحم مى كند.از سخن باطل بپرهیزد،

چنانكه از مردار متعفن و گندیده مى پرهیزد.از دنیا دورى گزیند،

چنانكه از آتش اجتناب مى ورزد. آرزویش را كوتاه كند و مرگش را جلو چشمش ببیند.

پیامبر اكرم:تفسیر اخلاص چیست؟

جبرئیل :مخلص كسى است كه از مردم چیزى نمى خواهد مگر اینكه آن را به دست آورد.

آنگاه از دستاورد خود راضى است و اگر پس از رفع نیاز خود چیزى نزدش باقى ماند،

آن را در راه خدا انفاق كند. اگر انسان چیزى از مردم نخواهد،

پس به عبودیت براى خدا اقرار كرده،و هر گاه نعمتى از خدا به او رسید،

او از خدا راضى است و خدا از او راضى است . خلاصه مخلص كسى است

كه نسبت به همه چیزش به پروردگارش اطمینان دارد.

پیامبر اكرم:تفسیر یقین چیست ؟

جبرئیل:مؤ من كارش را براى خدا انجام مى دهد، چنانكه خدا را مى بیند،

و اگر او خدا را نمى بیند، همانا خداوند او را مى بیند،و ناظر و حاضر بر همه افعال و اعمال اوست .

در پایان جبرئیل امین گفت:اینها(صبر،قناعت،رضا،زهد،اخلاص،یقین) همه شاخه هاى توكل است .

 



[ شنبه 07 فروردين 1395 ] [ 14:9 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار!

کافی ست دلت بهار باشد

از اشک تو سبز می شود خار

از خنده ات آب می شود برف

در دست تو لانه می کند سار

کافی ست بخواهی آسمان را

بر اسب سیاه شب، سواره

دست تو به ماه می رسد باز

از پنجره می چکد، ستاره

بذر از تو و صد جوانه از من

کافی ست که با زمین بگویی

یا سرخ ترین عاشق از تو

سرسبز ترین ترانه از من

کافی ست که وقت پرکشیدن

در چشم تو انتظار باشد

کافی ست بخوانی آسمان را

یا اینکه دلت بهار باشد…

 

بوی باران ،بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک میرسد اینک بهار

میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگــار

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال آفتــاب

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ…

بهار وقتی که از پنجره سرک می کشد

بی آن که بخواهی یاد بنفشه و یاس و اقاقی بیفتی

کاش زودتر رسد آن روز ؛ که شمیم بهار را

از پیراهن یوسف سفر کرده بشنویم

در انتظار نوروزگار؛

ای کاش آسمانی شدن ، آسان و ساده بود

ولی صد حیف که آسمانی شدن، دلی آسمانی می خواهد

و حال آنکه دل های زمینی ما بوی نم خاک گرفته اند.

برای آسمانی شدن دل ها ، باید دعا کرد تا مولایمان بیاید

لحظه نوشت:

دوستان عزیزم سلام امیدوارم حالتون خوب باشه

همون طور که میدونین نزدیک به شروع شدن یه سال شاد دیگه هست

 میدونم که شما دوستای گلم اینقد خوب و مهربونین

که هیچ غم و کدورتی و تو دلتون جا نمیدین

اما خوبه که برای احتیاط هم که شده یه نگاه بندازین و

اگه بدی یا کینه ای هست و از خودتون دور کنین

آرزو میکنم در این سال جدید آرزوهاتون آرزو نمونن

ان شاءالله در این سال شاهد ظهور آقا باشیم

امیدوارم سایه همه پدر و مادرای گل بالا سرمون باشه

 ســالــتـونـ نـــــــــــцветокـــــــــــو

 

花だよ。お花 のデコメ絵文字 دختری از دیار خورشید...



[ پنجشنبه 27 اسفند 1394 ] [ 9:13 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

وای مادرم..!

اینجا ایران است به افق فاطمیه نزدیک میشویم

 بوکن: بوی بغض،بوی پیراهن مشکی بوی فریاد یا فاطمه

 کم کم شمارش روز ها به اتمام میرسد

 دیگرنزدیک است

 خبر از یک زن بیمار شود میمیرم

 مادری دست به دیوار شود میمیرم

 با زمین خوردن تو ....

 بال و پرم میریزد.....

 چادرت را نتکان......

 عرش بهم میریزد....

   

 بازباران..با ترانه

دارد از مادر نشانه..

بوی باران.. بوی اشک مادرانه

پر ز ناله کودکی با مادری پهلو شکسته

سمت خانه..کوچه ها و تازیانه

گریه های کودکانه

حمله ی نامرد پَستی وحشیانه

تازیانه تازیانه. .پس چرا مادر، چرا گم کرده راه

 باز باران دانه دانه ،حیـدرانه

بی صدا و مخفیانه

آه ، از غسل شبانه زینبــانه

لرزه افتاده به شانه

پشت تابوتی روانه

بـــــاز بـــاران باز . . .

ایام فاطمیه تسليت باد

 لحظه نوشت:

 

آرزوی مرگ کردن مال هجده ساله نیست

 

           عرشیان با گریه اما مستجابش میکنند..

 



[ سه شنبه 18 اسفند 1394 ] [ 16:17 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

احساسےدلتنگے ..!

می دانم گاهی شب است و جنگل طوفانیست


اما طوفان که تمام شد، مرغ دریایی باز پرواز می کند


بال های خسته ی مرغ مهاجر را هرگز سکونی نیست نازنین


لبخند بزن دوست من..!


وقـــتی می خندی …


" عشق "کوچک ترین اتفاقی است که می افتد !

 

 خوب است آدمی جوری زندگی کند که آمدنش چیزی به این دنیا اضافه کند


و رفتنش چیزی از آن کم


حضور آدمی باید وزنی در این دنیا داشته باشد


باید که جای پایش در این دنیا بماند


نیامده ایم تا جمع کنیم


آمده ایم تا ببخشیم


آمده ایم تا عشق را


ایمان رادوستی را


با دیگران قسمت کنیم و غنی برویم


آمده ایم تا جای خالی ای را پر کنیم


که فقط و فقط با وجود ما پر میشود و بس


بی حضور ما نمایش زندگی چیزی کم داشت


آمده یم تا بازیگر خوب صحنه ی زندگی خود باشیم :)


پس بهترین بازی خود را به نمایش بگذاریم


لحــظــــــه نوشت:

تـــو را" دوستـــ دارمـــ "

چه فـرق می کند که چـــــــرا !؟

یــــــــا از چـــــــه وقـت!یـا چطـور شـد که ..!

چه فـــــــــــــرق میکـند ؟!وقتی تــو بـایـد بــــــــــــــاور کنـی . . .

کـه نمـی کــــنی !و مــن بـــایـد فـرامـــــــــوش کــنم . . . کـه نمـی کـــــنم !.

بـــرای تصـــاحبت نمـی جنگـــم !

احاطــه ات نمی کنـــم تــا مــال مــن شـــوی!

بـا رقیـــبان نمی جنگـــم !

بـــه قـــول دکتــــر انوشـــه کــه می گفـــت :

عشـــق تملـــک نیـــست ، تعلــــق اســـت!

ولـــی اگـــر بیایــی و بمانـــی،

بـــرای بــا تـــو مانـــدن ، بــا دنیــــا میجنگم..



[ شنبه 08 اسفند 1394 ] [ 14:55 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

بسم رب المهدی..!

صداے آهنگهاے غير مجاز آڹ قدر بلند است

 

که فريادهاے حاج همت  لاے نيزار هاي اروند

 

 جا مے ماند و بہ گوش نمي رسد..


صداے قهقہ ساعٺ خوشے ها و لبخند سومے ها…


نالہ هاے روايت فتحے ها را خفہ مےکند..

 

غيرت يڪ شب بـــے هوا از جيب بعضے مردها مےافتد

 

 

توے لجنزار غفلت، و … گم مےشود.

 

بعضے مردها توے چراگاههاے خيابان راه مے افتند و گناه مے چرند.

 

بعضے زنها مثل دست فروشها، مے ايستند کنار خياباڹ

 

و جواهراٺ بدلے و رنگ لباس خود را به نمايش مے گذارند..

 

در ایڹ جنگــــــ نرم….سنگرت اندیشہ و فرهنگ توست….

 

 

در این میداڹ فرقے نمی کند که خانم باشیم یا آقا …


مهم ایڹ است ڪہ بدانیم در ایڹ جنگ همہ باید رزمنـــــده باشیم…

 

امروز شہدای شلمچہ و طلائیہ و چزابہ جواڹ امروز را خطاب مےكند.


ڪہ من نیز مانند تو بودم  تو هم می توانے مانند من باشی.

 



[ شنبه 01 اسفند 1394 ] [ 10:26 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

قدمی بردار...!

به سـوی او قـدمی برداریـم ...


آتشی که نمى سوزاند " ابراهیم " را



و دریایى که غرق نمی کند " موسى " را



کودکی که مادرش او را به دست موجهاى " نیل " می سپارد



تا برسد به خانه ی تشنه به خونش



دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند



سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد


آیا هنوز هم نیاموختی ؟!



که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند



و خدا نخواهد ، " نمی توانند "



پس به " تدبیرش " اعتماد کن



به " حکمتش " دل بسپار



به او " توکل " کن


و به سمت او " قدمی بردار "



تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...

 

 

لحظه نوشت:

 

خــــــــــــدایا!


سرازیر مــــــی شود


تمام آرزوهایــــــم به پیشگاهت


سجــــــده گاهم خیــــــس نیــــــــاز است...


و تو بـــ ه آرامی در گوشم نجـــــــوا می کنی...


اندکــــــــی صبـــــــر...

 

 +امشب گوش جان را به آسمان بسپار،


آن گاه که ندای ملکوتی " این الرجبیون " را شنیدی


بدان که تو را می جویند


و می خوانند به ضیافت توبه و استغفار


و بخشش و رحمت حضرت دوست،


پس به قدر همت و معرفتت " لبیک " بگو


و تن را در زلال رجب شستشو ده


♥ التماس دعای مخصوص



[ یکشنبه 25 بهمن 1394 ] [ 15:8 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

هدیه باران را از چشمانم نخواهم گرفت...!

از دیشب چقدر دلم هوای باران کرده...

 

ای کاش اکنون می توانستم طنین قطرات باران را بشنوم

 

چفدر پر از عطش هستم و تشنگی..

 

شاید بارشی لطیف از آسمان سیرابم کند ...اما!

 

به این ابر هایی که آسوده بر پهنای آسمان خفته اند امیدی نیست...

 

هر ابری که مثل ابرهای دلم آماده به بارش نیست..

 

برف هم که نمی بارد تا به دانه های سپید آن .. آه ای برف

 

ای هستی ما یکسرآ شوب و بلا دریا

 

با زمزمه ی باران در پیش تو می گریم

 

خدایم باران که برای تو چیزی نیست

 

پس ای کاش آن را از زمین ما دریغ نمیکردی

 

عده ای می گویند : از بدی آدم هاست که باران کم می بارد...

 

این به کنار..

 

عده ای زمزمه میکنند: باران نیا زمین جای تو نیست! این حرف را رد میکنم..!

 

اتفاقا بهترین جا برای باران زمین است تا هم عطشش را فرو نشاند؛

 

هم از سیاهی ها بزدایدش هم از خمودگی اش بیرون آورد

 

هم دل زمینی ها عجیب پرعطش تر از زمین برای باران است..

 

با این همه

 

باران ببارد یا نبارد ؛ هدیه باران را از چشمانم نخواهم گرفت..!

 

 



[ سه شنبه 13 بهمن 1394 ] [ 20:3 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

چند خط حرف دل!

ازیک دوستت دارم ساده برای دلت یک خیال رنگارنگ نباف ..

 

 

که  "رابطه" یعنی "بازی" و اگر بازی نکنی میبازی !

 

 

که داستان های عاشقانه از یک جایی به بعد رنگ و بوی "منطق" به خود می گیرند ...

 

 

که سر هر چهار راه تعهد یک هوس شیرین  چشمک می زند!

 

 

یاد می گیری که خودت را  "دریغ"   کنی تا همیشه عزیز بمانی ..

 

 

که آدم جماعت چه خواستن های سیری نا پذیری دارد ...

 

 

و چه حیله هایی برای بدست آوردن ..

 

 

که باید صورت مسئله ای پر از ابهام باشی ..نه یک جواب کوتاه و ساده ...

 

 

که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی نه بازوی بقل دستی ات را .. !

 

 

روزی می فهمی در انتهای همه ی گپ زدن های دوستانه باز هم تنهایی ..

 

 

و این همان لحظه ایست که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری ...

 

 

با رویی گشاده و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمیدانی ....... !

 

 

 

لحظه نوشت:

 

قاصدک…

 

می دانستی سالهاست، هزاران سه نقطه،

 

حاصل تمام سطرهایی است که نمی توان بلند بلند نبودنش را، در فریادها نگاشت؟

 

و ما هنوز در آرزوی یک نقطه؛ و آخرین خبر از روزِ بارانیم…

 

 وَ هُوَ الَّذِی یُنزِّلُ الْغَیْث مِن بَعْدِ مَا قَنَطوا وَ یَنشرُ رَحْمَتَهُ …

 

و او، کَسی است که بعد از نومیدی خلق، برایشان باران می‏فرستد؛

 

و رحمت خود را گسترش می‏ دهد…

 



[ دوشنبه 05 بهمن 1394 ] [ 14:2 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

اینگونه بزیست...!

زندگی کن به شیوه خودت

 

با قوانین خودت … !!!


مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند

 

برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی

 

چنان زندگی کن که


گویی بار دومی است که به دنیا آمده ای و اینک

 

در حال انجام خطاهایی هستی که

 

در زندگی نخست مرتکب شده بودی!

 

 

لحظه نوشت  مولا علی (ع) می فرمایند :


چنان زندگی کن که گویی تا قیامت زنده ای و در همان حال چنان


زندگی کن که گویی همین لحظه خواهی مرد!

 


 



[ دوشنبه 14 دي 1394 ] [ 10:44 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

تعطیل است!

یک وقتایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی" تعطیل" است

 

و بچسپانی پشت شیشه افکارت


باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی"


دستهایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی"


و بیخیال سوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری


که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند


آن وقت با خودت بگویی


بگذار منتـظـر بمانند…

 




[ سه شنبه 08 دي 1394 ] [ 14:51 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

شکوه خورشید...!

 

پرچم ابر بهار عیان ز کهسار شد از زبر کوهسار سیل نگونسار شد

 

کوه وگلستان و دشت‏یکسره گلزار شد شکوفه‏ها سربه سر برون ز اشجار شد

 

ز بوى گل بوستان طبله عطار شد «هواى بستان عجین به مشک تاتار شد»

 

به بوستان باز گل ز شاخه روئیده شد ز شاخه روئیده باز به سبزه پیچیده شد

 

به سبزه پیچیده باز به غنچه نامیده شد غنچه ز باد صبا باز شکوفیده شد

 

مست ز صهباى عشق بلبل شوریده شد «که غنچه در باغ باز شکفته دیدار شد»

 

درخت نارنج‏باز به برگها برگرفت بهار مشکین فصل زپاى تا سر گرفت

 

زپاى تا سربهار برگ معطر گرفت برگ معطر بریخت دانه اخضر گرفت دانه چه نارنج‏شد

 

صورت آذر گرفت «فى الشجر الخضر نار، نار پدیدار شد»

 

باز زنخدان سیب چون بت‏سیمین عذار گشت

 

معلق به او از زبر شاخسار زرد چه بیمار عشق سرخ چه سیماى یار گرفته

 

آن در بغل نهاده این در کنار دلبر و دلداده بین جمع به هم آشکار

 

«نشان دلدادگیش ز روى رخسار شد» مادر زیباى تاک باز چه شد

 

حامله زاد به باد بهار بى مدد قابله دخترکى سبز رنگ با رخ پرآبله آبله‏اش

 

چون درر بسته به یک سلسله سلسله درنمایش به قدرت کامله

 

«چو عقد پروین و یا لؤلؤ شهوار شد» گرفته اشجار باغ حواله رنگ رنگ به برگها مشت

 

مشت‏به شاخه‏ها چنگ چنگ ز مشت آن بار بار ز چنگ این سنگ سنگ از آن

 

فواکه مدام ز چار سو بید رنگ قبیله‏اى با شتاب قبیله‏اى لنگ لنگ

 

«ز شاخه ریزان به زیر از زبر دار شد» باغ ز اشجار گشت رشک بهشت‏برین شد

 

ز شجر آشکار فواکه شکرین شکر و مشک و گلاب ساخته با هم عجین

 

قدرت قناد صنع مربى ماء و طین گفت که الطیبات خلفت لى الطیبین

 

«زطیبینش مراد«احمدمختار»شد» محمد(ص)مصطفى یگانه دریتیم دریتیمى که هست

 

مظهرلطف‏عمیم مظهرالطاف‏حق‏صاحب خلق‏عظیم آنکه بودممکنات جمله به ذاتش قویم

 

آنکه خدایش زلطف‏خواجه لولاک ساخت طفیل‏انواراوخلقت افلاک ساخت

 

به رفعتش نارساکمندادراک ساخت زپنجه اش جیب ماه برآسمان‏چاک ساخت

 

جهان‏زارجاس‏شرک زمولدش پاک ساخت «آنکه زوى آشکاروحدت دادارشد»

 

آنکه ززهدان‏مام چون‏به جهان‏شدپدید زمانه گفت آفتاب سرزافق‏برکشید

 

نویدفتح‏وظفردادخداى مجید که موکب مصطفى شاه رسالت رسید

 

دربرارباب ملک دل‏زمهابت تپید «تخت‏سلاطین‏به خاک جمله نگونسارشد»

 

آنکه به میلاد وى شدمتزلزل‏کره موج‏به دریا فتاد لرزه به کوه ودره ازآن‏حوادث فتاد

 

درآن‏زمان‏یکسره به طاق‏کسرى شکافت زکاخ‏وى کنگره به ساوه شد

 

دجله خشک فتادازمنظره «به فارس آتشکده خموش ازنارشد»

 

آنکه مقدم بودز ماسوى خلقتش آنکه مؤخر بودز انبیابعثتش آنکه به کیوان زدند

 

طنطنه رفعتش آنکه بود مهر و ماه شیفته طلعتش آنکه کند

 

زهره آب همهمه صولتش «آنکه به خیل رسل‏سید و سالار شد»

 

لحظه نوشت:

 

تا نام تو برده می‏شود، چراغ‏های صلوات، در جان لحظه‏ها فروزان می‏شوند.


تا فضیلتی از تو گفته می‏شود، دل‏ها از بوی گل محمدی زنده می‏شوند.


یاد نویدبخش تو، درب‏های صبح را به رویِ ما می‏گشاید.


قرآن تو، نزدیک‏ترین راه رهایی است و نهج‏الفصاحه‏ات، پاک‏ترین مبحث بندگی.



[ دوشنبه 07 دي 1394 ] [ 13:48 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

سلام بر زمستان!


ﻭ ❄️ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ❄️ کم کم می آید ....


ﺩﻭﺭ ❤️ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ❤️ ﺷﺎﻝ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﭙﯿﭽﯿﺪ


ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﻻﮎ آﺩم های ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺎﺭ،ﻣﻨﺠﻤﺪ ﻧﺸﻮﺩ ....

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﻧﺎﻣﻼﯾﻤﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ،

 

ﻣﺒﺎﺩﺍﺭﻭﺣﺘﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﺷﻮﺩ ...


ﺣﻮﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻬﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،آﻧﻬﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﺩﺭﺧﺘﯽ


ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻟﻬﺸﺎﻥ ﻧﮑﻨﯿﺪ

ﺧﻼﺻﻪ ❄️ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ❄️ ﺯﯾﺒﺎ می آید


ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺍﻧﺴﺎنیت هاﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎشید ...


 ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﮐﺮﺳﯽ ❤️ﻋﺸﻖ❤️،ﮔﺮﻡ ﮔﺮﻡ

 

 

 

یلدای مهدوی...


شب یلدایم اگر با تو سپر شد یلداست

 

 
یا اگر این شب من با تو سحر شد یلداست



ما که عمری زده ایم دم زِ فراق تو، اگر...

 


بعد از این شام سیه خَتمِ سفر شد یلداست

 

 

یلدای مهدوی...

 

شب یلدایم اگر با تو سپر شد یلداست


یا اگر این شب من با تو سحر شد یلداست

 


ما که عمری زده ایم دم زِ فراق تو، اگر...

 

بعد از این شام سیه خَتمِ سفر شد یلداست

 


ما که خود چله نشین تو شدیم آقاجان

 
این شب چله اگر از تو خبر شد یلداست

 


شب نشینی و کنار دِگران خوب اما...


با تو و عشق تو گر جمله به سر شد یلداست

 

ای خدایِ کرم و جود و محبت مهدی'عج'


از کرم، بر من اگر از تو نظر شد یلداست

 

همچنان آل علی در خطر تهدیداند...

 

آن دمی که زِ شما دفع خطر شد یلداست

 


چون شهیدان تو ای شَهدِ شهادت نوشان...


سینه ام گر به دفاع از تو سپر شد یلداست

 


حرف آخر، اگر این چشم من ای صاحب اشک...

 
امشبی بَهرِ غَمِ جَدّ تو تَر شد یلداست....

 


ما که خود چله نشین تو شدیم آقاجان


این شب چله اگر از تو خبر شد یلداست

 

 
شب نشینی و کنار دِگران خوب اما...

 
با تو و عشق تو گر جمله به سر شد یلداست



ای خدایِ کرم و جود و محبت مهدی'عج'


از کرم، بر من اگر از تو نظر شد یلداست

 


همچنان آل علی در خطر تهدیداند...

 
آن دمی که زِ شما دفع خطر شد یلداست



چون شهیدان تو ای شَهدِ شهادت نوشان...

 

سینه ام گر به دفاع از تو سپر شد یلداست



حرف آخر، اگر این چشم من ای صاحب اشک...


امشبی بَهرِ غَمِ جَدّ تو تَر شد یلداست....

 

 

لحظه نوشت:


پای یلدای دلت یواشکی زمزمه کن،زیر لب یه یادی از نور دل فاطمه کن

 

چشماتو خیره کن و سوره والعصرو بخون،یه دعا برای ظهور پسر فاطمه کن




[ سه شنبه 01 دي 1394 ] [ 0:46 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

خاطراتت!

خاطرات صف کشیده اند!

 

یکی پس از دیگری..

 

حتی بعضی هاشان آنقدر عجولندکهـ صف را بهم زدند!

 

ومن..

 

فرار می کنم از فکر کردن به تو!

 

مثل رد کردن اهنگی که...

 

خیلی دوستش داریم خیلی!

 



[ یکشنبه 29 آذر 1394 ] [ 20:56 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

...!

صدای دوست داشتنی تو را


روی دیوار هولناک شبم نقاشی کردم


نام دوست داشتنی تو


سوسن سپیدی است از ساحل دریایمان


و موجی است بیدار

 

که بر روی شن های بی خوابی دیر هنگامش چشم به راه است


چشم به راه شهسوار ماه که از میان ابرها می آید


صدای دوست داشتنی تو را نقاشی کردم


و نام دوست داشتنی تو


غنچه ای از جنس نسیم است که می درخشد


در دوزخ صحرای انزوا و شب هولناک من

 

 

 

 لحظه نوشت:

ساحل که تو باشی


ترسی از صخره ها نیست


هزار بار به سویت


موج برمی دارم


سرم به سنگ می خورد اما


دوباره برمی گردم


دوباره برمی گردم

 



من آسمان پر از ابر های دلگیرم..

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم 

 
                             اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم

 
من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم

 
                             که هرچه زهر به خود می دهم نمی میرم

 
من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

 
                             به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

 
به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

 
                             مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

 
درخت سوخته ای در کنار رودم من

 
                             اگر تو دلخوری از من ، من از خودم سیرم
 
 
 


[ چهارشنبه 18 آذر 1394 ] [ 17:3 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

دفتر خاطره ها!

وزهای رفته ی سال را ورق میزنم

 

 

چه خاطراتی که زنده نمیشوند

 

 

چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشوند

 

 

و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد

 

 

چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود

 

 

چه لبخندهاکه بی اختیار بر لبانم نقش بست

 

 

چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد

 

 

چه آدم ها که دلم را گرم کردند و چه آدم ها که دلم را شکستند

 

 

چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم و شد

 

 

و چه چیزها که فکرم را پر کرد و نشد

 

 

چه آدم ها که شناختم و چه آدم ها که فهمیدم

 

 

هیچگاه نمیشناختمشان و چه

 

 

و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر میشود

 

 

کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا

 

 

آرامشی که هیچگاه تمام نشود

 

 



[ یکشنبه 15 آذر 1394 ] [ 18:51 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

احساسےدلتنگے ..!

راست میگویند''مادر که نباشد نظم خانه بهم میریزد...''


علے در نـجف...


حســن در بقیـــع...


حسیــن در کربــــــلا...


زینب در دمشــــق...


ومهدے فاطمــــه نمیدانیم کجــا...

 


اشک نوشت:یا مهدی...ساعت را متوقف کردم بی تو بودن که شمارش نمیخواهد


کسی چه میداند شاید "یاسین" ♡ قلب قرآن ، همان " یاحسین " باشد اما بی سر !



[ پنجشنبه 12 آذر 1394 ] [ 21:42 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

درد واره ها!

 

در میان آفتاب و دل


مرز مشترک کجاست ؟


چشم های من


میزبان نقشه ها ست :


نقشه ها و مرز های رو به رو


مرزهای درد، آرزو


مرزهای مبهم خیال


مرزهای ممکن و محال


نقشه های فاصله


مرزهای خاکی و غریب


بین آفتاب و دل کشیده اند


مرزهای شرقی دلم کجاست ؟


چشم های من


میزبان نقشه هاست


کوه ها


روی نقشه سر به اوج می زنند


رودها


روی نقشه سر به موج می زنند


مرز های بین آفتاب و دل


ناگهان خراب می شوند



[ چهارشنبه 04 آذر 1394 ] [ 12:6 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

اندر حکایت با کلاس بودن...!

تبریک کریسمس و ولنتاین و مناسبتای غربی میشه با کلاسی!
 

تبریک عید غدیر و مبعث و نیمه شعبان شد عرب پرستی!

سفر مکه و کربلا و مشهد کسی بره، میگن چرا پولشو ندادی فقرا !

 

ولی از سفر تایلند و آنتالیای خودش که نمی گذره، بالاخره آدمیزاده تفریح هم لازم داره !

شاهین نجفی و شارلی فحاشی می کنند شد آزادی بیان !

 

مسلمونا از چیزی انتقاد مودبانه کنن، میشه دیکتاتوری دین !

گلشیفته فراهانی لخت شد همه گفتن حجاب مسئله شخصیه!

 

الهام چرخنده چادری شد همون آدما گفتن ریا کار و متظاهره و نون خوره حکومته !

طرف علنا بر مقبره کورش کبیر سجده می کنه شد یکتا پرست!

 

اما بوسه بر ضریح مبارک حضرت عباس میگن بت پرستی !

گریه و اشک و آه و شمع و گیتار و طبل برای مرتضی پاشایی شد انسانیت!

 

اما به عزاداری برای حضرت سید الشهدا ( ع ) میگه مرده پرستی !

دلسوزی برای هزاران کودک شهید فلسطین میشه بیگانه پرستی

 

گل گذاشتن پشت در سفارت فرانسه برای کشته شدن 12 نفر هتاک میشه انسانیت!

دختره سرمای زمستون با یه ساپورت میاد خیابون سردش نمیشه!!

 

اما گرمای تابستون اگه روسری سر داشته باشه از گرما هلاک میشه !

خانمه با کفش پاشنه بلند داخل خیابون پیچ و تاب خورون، جولان میده!

 

اما جمع کردن چادر یا مانتو بلند براش خیلی خیلی سخت شده !

ته ریش گذاشتن برای مد و کلاس میشه خوشتیپی!

 

اما برای محرم و مسجد که باشه میگن اُمل و شلخته !

چهارشنبه سوری نارنجک میزنه دیوار مردم نمی گه کسی مریض داره!

 

بعد در سال فقط سه روز هیئت بیرون بیاد میگن مریضا آسایش ندارن !

برای برد باخت الکی فوتبال میاد آرژانتین و عراقو می بنده به بار فحش ناموسی!

 

بعد خود رو از نژاد پاک آریایی و از نسل کوروش و باشخصیت پارسی میدونه !

هر سال بدنش زیر سوزن و جوهر پر از تتو و خالکوبی میشه هیچی نیست!

 

اما یکی برای سید الشهدا سینه زنی می کنه، میگن چرا به بدن ضرر می زنید !

دسته ها و جشن های هالووین و شیطان پرستی شده افتخار!

 

دسته های سینه زنی محرم شده خار رفته تو چشمش !

برای نشر جملات  کوروش سر و دست می شکنه

 

و تازه خودشم میره مطالب نهج البلاغه رو به اسم کورش می زنه!

 

اما به نهج البلاغه پر از حکمت مولا علی که میرسه سکوت میکنه !

 

لحظه نوشت:اولش چادری نبود،اما تا میگفتی چادر دلش میلرزید...

 

می دانی؟..بعضی ها در همین دنیا بهشتی میشوند

 

 

دختری از دیار خورشید



[ یکشنبه 01 آذر 1394 ] [ 17:55 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

ماه تابان!

مولای من ،

 

کوچه های شهر بوی غربت گرفته خانه هامان دیگر توان استقامت ندارند

 

زمینیان به ستوه آمده اند روزها به بیقراری مبدل شده

 

و زمان ، خواهان ایستادن است

 

مولای من ،

 

دنیا رنگ سیاهی گرفته مولا جان ، جواب قلب خسته ام را چه بدهم؟

 

 

به چه زبانی باید درد دلم را با تو بگوییم؟

 

 

می دانم که می آیی و من به امید آمدنت با سکوت ،

 

 

دست به آسمان خدا بلند میکنم و میگویم :

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

محیا نوشت:برای ظهور آقامون دعا کنیمناراحت


لاينر هاي اختصاصي وب سايت بزرگ شبهاي تنهايي



[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 11:33 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

چارچوب های دست ساز!

با خط هاي اميد،به همراه شوقي كودكانه


چارچوبي مي سازم به نام زندگي…


وچه لذتي مي برم از برد


در اين بازي روزگار…!!!


زندگي چه تلخ باشد…چه شور و چه تند


همه به دست خود توست!


آشپز ماهري باش…


لذت زندگي را با بهترين چاشني ها تجربه كن!

 



[ سه شنبه 26 آبان 1394 ] [ 19:17 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

سلام بر دل خسته رقیه..!

دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی.

 

 

اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها!


صبر را از چه کسی به ارث برده بودی،


نمی‏دانم!


اما ایمان، هم‏پای تو بزرگ شده بود.

 

سه سالگی‏اش بر مدار عاشورا می‏چرخد.


اتفاقی که طنین خنده‏های کودکانه‏اش را به غارت می‏برد


در عطش می‏ماند و می‏گدازد.


فرات از چشمانش مهاجرت می‏کند.


بی‏پناهی‏اش، در تمام بیابان‏ها تکثیر می‏شود


این سه سالگی اوست


که در ویرانه‏ای کنار کاخ سبز،


به اهتزاز درآمده


و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است.

 




[ دوشنبه 25 آبان 1394 ] [ 19:5 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

خنده ی دلنشین زندگی!

لبخند بزن به زندگی…!


لبخند بزن به نسیمی که مدام نوازشت می کند .


و به بلبلانی که با حس وشوقی وصف ناپذیر برایت ترانه ای عاشقانه سر می دهند.


لبخند بزن به دیروزی که خوش بود و به امروزی که زیباست و به فردایی که رویایی خواهد بود.


لبخند بزن به آسمانی که برای لطافت زمین زیر پایش، اشک شوق جاری می سازد.


لبخند بزن به شقایق ها، نیلوفر های آبی و نرگس ها…..


لبخند بزن به تمام گلهای عالم که از زمینی سخت می رویند و جهان را زیبا میسازند.


لبخند بزن به خدایی که با نعمتهایش، لبخند را میهمان لبهایت می کند.

 

 

 



[ پنجشنبه 21 آبان 1394 ] [ 14:56 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

خدایا عاشق آرامش اسمتم!

 

گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد، بـرو و گــوشـه ای بنـشـیـن...

 

زانـوهـایـت را بغـل بگـیـر و یک دل سـیـر گــریـه کـن...

 

شــایـد لازم باشــد میـان گــریه هـایـت بگــویی

 

.:: اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::.

 

خــدایا! ببخـش آن گـناهـانم را کـه دعــایم را حــبـس کــرده اسـت...

 

 

 

 خدای من خداييست که اگر سرش فرياد کشيدم

 

 به جای اينکه با مشت به دهانم بزند


با انگشتان مهربانش نوازشم می کند و می گويد


ميدانم جز من کسی نداری . . .



[ شنبه 09 آبان 1394 ] [ 16:22 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

لَـبـیـڪَ یـابـטּ الـحـیـدر!

هوالمحبوب

 

 

پـاے دلَــ م
              خـسـتــ ه شُـد

از بَـس
          دُنبـالـ ِ
                  ڪــارواטּِ اربعــیـــטּ
                                              دَویــــد                                              
و بــ ه آنـهـا                                                                                   

               نــرســیــــد...

حُـسـیـטּ جـاטּ !

                                         نـشـدم لـایـق دیـــدار بـاز ...

 

 

 

لحظه نوشت :

 

رَه تـوشــ ه اے ڪـریــم ، بــ ه دســت گِــدا بـده

 

اے شــاه ڪـــربــلـــا تـو بــ ه مــا ڪـــربــلـــا بـده

 

اے ماﻫ ِ سر بـﮧ مُهر ، سر از سجدﻫ بر ندار

 

 تیغے طمع نمودﻫ ڪـﮧ شق القمر ڪند

 

خواهـــد آمـــد مرهــم ِ درد عـــلے در کوچـﮧ ها...

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

الــــــتماس دعــــــا



[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 13:30 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی...!

 


در موعود نگاه زیبایت ، اسماعیل شده ام

که قربانی چشم های روشنت باشم

بگو کدام قربانگاه را برای آخرین نفسم برگزیده ای

ای خلیل من!

 

 

 

 

عید قربان که پس از وقوف در عرفات

و مشعر و منا فرا مى رسد

  

عید رهایى از تعلقات است.

رهایى از هر آنچه غیرخدایى است

  

در این روز، اسماعیل وجود را،

یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم

  

قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

 

 



[ پنجشنبه 02 مهر 1394 ] [ 8:22 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

سلام بر عرفه که جانمان را به رایحه و خنکای نسیم نوازش می دهد!

بارالها…



از كوي تو بيرون نشود



پاي خيالم ...



نكند فرق به حالم ....

 

چه براني،



چه بخواني…



چه به اوجم برساني



چه به خاكم بكشاني…



نه من آنم كه برنجم



نه تو آني كه براني..



نه من آنم كه ز فيض نگهت چشم بپوشم



نه تو آني كه گدا را ننوازي به نگاهي



در اگر باز نگردد…



نروم باز به جايي



پشت ديوار نشينم چو گدا بر سر راهي



كس به غير از تو نخواهم



چه بخواهي چه نخواهي



باز كن در كه جز اين خانه مرا نيست پناهي..



.●★ روز عرفه، روز بي پيرايگي و آراستگي در عرفات خدا



و روز زمزمه رازمندي هاي حسين و روز برخورد اشك و لبخند است . ..

 

لحظه نوشت :


در ربناي قنوت سبزتان نيازمند دعاي شما عزيزانم .


التماس دعا ★●.




[ سه شنبه 31 شهريور 1394 ] [ 19:31 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

شاید کسی گریه هایش را برای پاییز گذاشته باشد!

حواست هست یک تابستان دیگــــر هم گذشت و هیچ معجزه ای نشد

 

حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز


یک پاییز خوشرنگ که زرد و نارنجی نباشد

 

به پاییزی که دلــــت نگیرد و غروبـش غــــــم نداشته باشدجح

 

 

آرزویــــم این است

 

که این پاییز جورِ دیگری بیاید

 

آسمان نه مثل هر سال ،امسال جـورِ دیگری آبی

 

آفتـاب بر بام خانه هامان جـورِ دیگری بتابد

 

ابر‌ی اگــر بارانیست ، جـورِ دیگری ببارد

 

روزگارجـورِ دیگری با ما

 

آدم‌ها جــورِ دیگری باهم

 

زندگی‌‌ها جــورِ دیگری باشند

 

آرزویـــــم این است

 

این پاییز ، حالمانجورِدیگری باشد

 

و توی کوچه و پس کوچه هایش بغـض نباشد

 

پاییزی که مهـر و آبـان و آذرش تــــو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد

 

و دل کندنش آسانتر از دل بستنش باشد

 

یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من و تو باشد

 

میمانیم به امید پاییزی که نه از فاصـله خبری باشد نه از درد

 

نه از زخــــــم نه از جنـــگ نه از فقــــر…

 

به امید پاییزی که وقتی به آخــــــر رسید جوجه ای از جوجه هایمان کــم نشده باشد…

 

    لحظه نوشت:

 

پاییزتان طلایی



[ سه شنبه 31 شهريور 1394 ] [ 16:38 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

بیصدا تر از سکوت..!

آرام تر.. آرام تر سکوت کن

 

صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد.

 

بگذار لحظه لحظه این روز ها ی نفس گیر بگذرد چه خیالی؟

 

نمک سوده تر از آنی که گذر زمان فاسدت کند 

 

پروانه بی تاب گلی ست که برای تو چیده ام

 

گل را به شاخه میبندم و پروانه آرام میشوم شعری برای تو میچینم ...

 



[ شنبه 28 شهريور 1394 ] [ 21:26 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

فرازی ازدعای روزدحوالارض..!


یعنی می شود همان روزی که زمین از زیر خانه ی کعبه بر روی آب پهن گردید،

 

صدایتان از کنار کعبه موج گیرد و در همه آسمان پخش شود؟!

 

گفته اند دحو الارض پس از طوفان حضرت نوح بود که زمین را آب گرفت

 

و همه بدی به یکجا در آب رفت و باری دیگر خوبی از نو شروع شد...

 

شما هم قرار است خوبی محض را گسترش دهید و ظهورتان از کنار کعبه است،

 

پس در این روز باید ظهور شما را چشم کشید که

 

"اللهم ادرک بنا قیامه و اشهدنا ایامه"

 

(فرازی از دعای روز دحوالارض)



[ چهارشنبه 18 شهريور 1394 ] [ 17:48 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

چو بیایی دهمت جان چو نیایی کشدم غم..!

 

مدعی گوید که با یک گل نمی آید


بهارمن گلی دارم که دنیا را گلستان می کند


ای آخرین ناجی بشریت، سختی ها و دلتنگی های


خود را با چه کسی زمزمه کنم و آرامش را در طلوع کدامین


شعر بیابم و به چه بهانه ای بغض هایم را بشکنم. کاش تو بیایی،


ای بهترین من! ای امام من، حرف های ناگفته زیادی دارم.


نمی دانم از کجا شروع کنم. 


از بچه های به خاک و خون کشیده در فلسطین و لیبی


و بحرین بگویم یا از آوارگان عراق و افغانستان.


 آقای خوب من، به من گفته اند تو هم مانند جدت


حضرت امیر (ع) یار ضعیفان و نوازشگر یتیمانی،


پس حتما بچه های یتیم لبنان و فلسطین و بحرین


تو را دیده اند. راستی، اکنون اگر تو را از نزدیک ببینم،


شاید بسیاری از حرف ها از یادم برود، ولی می دانم


با صبر و عطوفت به من اجازه خواهی داد تا راز های


نهفته در دلم را یاد آوری کنم.


 مولای من، شب ها را به امید ظهور تو به صبح می رسانم


و هر صبح جمعه به انتظار ندای { انا المهدی }


تو که از خانه کعبه به گوش خواهی رسید.


در دعای ندبه شرکت میکنم. ای کاش به بگویی که کجایی و کــــی می آیــی! ...



[ جمعه 06 شهريور 1394 ] [ 13:56 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

به امید اجابتت...!

به یاد دارم...لحظه ای كه وارد حیاط حرمت شدم...
 

به یاد دارم... كه چه گفتم... شما هم به یاد دارید؟

 

به یاد دارم... قدمهایی كه در حرمت برداشتیم...

 

به یاد دارم... اشكی كه رو به ضریحت ریختم...

 

به یاد دارم... عاجزانه التماس كردن هامو....

 

به یاد دارم... قسم دادن هامو...

 

به یاد دارید؟!!!!..... به یاد دارید؟!!!!....

 

خواستم ضامنم شوید...به اندازه ی آهو هم نبودم ضامن آهو؟!

 

دلی شكسته...صدای شكسته شدنش را نشنیدید؟

 

عهدی كه بستیم رو به ضریح طلاییت فراموش شده؟!!!!

 

پس چرا سكوت كردید آقا؟

 

دلم شكست!!!مگر نه اینكه شما صدای دل شكسته هارو می شنوید

 

پس دل شكسته منتظر جواب شماست...

 

دلگیرم آقا....

 

یا ضامن آهو

 

 

 http://rozup.ir/view/585176/2323523969.jpg

 

من هوای تو را به سر دارم

 

تو هوای دل مرا داری

 

دلشکسته کسی به من میگفت:

 

خوشبحالت امام رضــا داری....

 



[ سه شنبه 03 شهريور 1394 ] [ 12:41 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

در جستجوی خدا)!

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

 

 


رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

 

 


نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت:

 

 

 

چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛

 

 


درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ و بی‌رهاورد برگردی.

 

 

 

كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

 



مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند! پاهایش‌ در گِل‌ است،

 

 

 

او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت.

 

 


و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌

 

 


و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید.

 

 


مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود...
 
 

هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست.
 
 

مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...
 
 

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.
 
 

درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.
 
 

زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید.
 
 
 
مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.
 
 

درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن.
 
 

مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.
 
 

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی،
 
 

در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.
 


حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌ خدا هست و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت...
 


دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت:
 
 

هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌، این‌ همه‌ یافتی!
 


درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم ،
 
 
 
و پیمودن‌ خود ، دشوارتر از پیمودن‌ جاده‌هاست ...
 
 

 



[ یکشنبه 01 شهريور 1394 ] [ 10:21 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

خداوند لبخند زد؛ دختر آفریده شد !


اس ام اس روز دختر, ولادت حضرت معصومه

 

 

به جان پاک تو ای دختر امام، سلام


به هر زمان و مکان و به هر مقام، سلام


تویی که شاه خراسان بود برادر تو


بر آن مقام رفیع و بر این مقام، سلام . . .

 

 

 


 

دختران فرشتگانی هستند  از آسمان

 

برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان

 

این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارک . . .


روز عزیزای دل بابا ناموس داداشا هووی مامانا جیگر بچه محل ها

 

عامل انحراف پسرا دخی منگولا جینگول مینگولا روز دختر خوشگلا مبارک

 



[ یکشنبه 25 مرداد 1394 ] [ 9:51 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

شمع های ته سوز!

يوسف مي دانست که تمام درها بسته اند ؛


اما بخاطر خدا و تنها به اميد او ،


به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد ...


 

اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند ؛


تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوي درهاي بسته بدو ،


چون :خــداي تــو و يوســف يکـيــسـت ...

 

 

 

+باور کن 


معجزه پرواز را 


حکمت سقوط را 


سجده کن خدای ابر را 


ببوس خار را 


یادت باشد از خار گلایه نکنی 


رنج خار بودن او را بس است 

 

بتوان و باور کن 


عطر زندگی را 


و به گوش باش ترانه شمعدانیها را

 





[ چهارشنبه 21 مرداد 1394 ] [ 10:24 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]

باران نم نم... برف سنگین..!

 

 دیگر

 

 


نه یاس‌های آویزان دیوار همسایه

 

 


مدهوشم می‌کند

 

 


نه هیچ آواز عاشقانه‌ی دوری

 

 


بی‌قرارم

 

 


بی‌تو

 

 


آن سوی پنجره

 

 


برفی سنگین می‌بارد

 

 


این سوی پنجره باران

 

 

+ آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد به یاد من باش که همواره به یاد تــو هستم .سوره بقره - آیه 152

 



[ پنجشنبه 01 مرداد 1394 ] [ 15:28 ] [ دختری از دیار خورشید ]

[ نظرات () ]